خرید بک لینک

دست شب را بگیر سوی فردا ببر لحظه هارو به آغوش رویا ببر نترس از طوفان جوانه در راه هست هنوز هم لبخند به چهره ی ماه هست شنیدنی شده باز سکوت فریادتت هنوز هنوز هنوز نبض زمین نرفته از یادت مرا به آوازی دوباره مهمان کن بیا و معجزه رو دوباره آسان کن محکم قدم بزن ایام یار توئه فردا و پسفردا چشم انتظار توئه دست شب را بگیر سوی فردا ببر لحظه هارو به آفوش رویا ببر....

+ نوشته شده در جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۹۴ساعت 12:39 AM توسط یه خاطره |

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:32

مرگ گاهی درمان است و خدا میداند هر کس چه موقع نیاز به درمان دارد.

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:32

دانه گياهى را ديده اى که از دست کسى بر زمين ناهموار مى افتد ؟!!دانه است ديگر ذاتش رويىدن است و جوانه زدن!!غافل از زمين ناهموار چه مى داند که قسمتش فقط در جوانه زدن شبيه ديگر دانه هاست!!... با عشق که جوانه زد و خواست به سمت نور برود تازه مى فهمد که دست سنگين تقدير بر سرش بودن ينى چه؛ تازه مى فهمد جور

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:32

: دلم تنگه واست کی میشه بشینیم پشت پنجره و با هم بی دغدغه یه چای بنوشیم کی میشه با هم رو برگها قدم بزنیم و باد موهامونو با خودش ببره و ما دنبالش کنیم که موهامونو از چنگش در بیاریم کی مییشه پشت پنجره بایستیم و رو شیشه بخار گرفته عکس قلب بکشیم کی میشه رو چمنها بخوابیم و خیس بشیم از تن چمنها بیا با هم دوباره شروع کنیم از اول اول من و تو فقط من با تو...

+ نوشته شده در دوشنبه ۶ دی ۱۳۹۵ساعت 8:40 PM توسط یه خاطره |

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:32


قول میدهم که چتری بسازم از نگاه افتاب، سقفی بسازم از تبلور مهتاب و بذری بکارم از نوید بهار و سرودی بخوانم شبیه چلچله های عاشق بارانزده لابلای درخت مجنون، قول میدهم به تن غبارالودم اینک به ذهن درمانده ام و به پاهای خسته ام.... وسوگند به قلب شکسته ام که یکروز لابلای شکوفه های شیرین رویا غم را به دار میزنم و در اغوش معطر عشق در بوسه باران نسیم دوباره متولد خواهم شد پای کوبان...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:1 AM توسط یه خاطره

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:32

شبها در کوچه های خاطره قدم می زنم چه عطری پیچیده لابلای زلفان سپیدار پیر و چه نقره فام است تن رودخانه احساس چه غوغایی بر پاست لابلای حلقه های لخت پیچک از نجوای پرواز پروانه های عاشق .کوچه پر شده از نجابت نسیم با ململی از مه شبانگاهی و چه عاشق شده اند سایه های زنجره در اغوش این نهر کبود و تو ای ماه گ

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:32

ن الف:یه چیزی ریشه کرده تو قلبم و کم کم داره تموم وجودم رو می گیره یه چیزی شبیه سرطان گاهی راه نفسهام رو میبنده و نفسهام حبس میشن در گلوگاه زندگیم نمیدونم شاید این اخرین نفسهای منست و اخرین تلاشم برای بودن ،اخرین نگاهم به دنیا هر صبح که از خونه میزنم بیرون با خودم میگم یه روزی تمام دلهره هات تموم می

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:32

صفحه بندی